عکس نوشته اشعار قیصر امین پور به همراه شعرهای منتخب این شاعر

عکس نوشته اشعار قیصر امین پور به همراه شعرهای منتخب این شاعر را در روزانه برای شما طرفداران شعر قرار داده ایم. قیصر امین‌پور، شاعر، نویسنده و مدرس دانشگاه ایرانی بود که به عنوان یکی از تأثیرگذارترین شاعران بعد از انقلاب اسلامی شناخته می‌شود. او در ۲ اردیبهشت ۱۳۳۸ در گتوند خوزستان متولد شد و در ۸ آبان ۱۳۸۶ درگذشت. اشعار او که مضامینی چون عشق، خدا و زندگی را در بر می‌گیرد، تلفیقی از سبک شعر کلاسیک و نیمایی است. از آثار معروف او می‌توان به مجموعه‌های شعر «تنفس صبح» و «آینه‌های ناگهان» اشاره کرد.

من از عهد آدم تو را دوست دارم از آغاز عالم تو را دوست دارم

من از عهد آدم تو را دوست دارم از آغاز عالم تو را دوست دارم

تو بیایی، همه‌ی ثانیه‌ها ، ساعت‌ها از همین روز، همین لحظه، همین دم، عیدند!

تو بیایی، همه‌ی ثانیه‌ها ، ساعت‌ها از همین روز، همین لحظه، همین دم، عیدند!

هر چه کاشتم به باد رفت و ماند کاش ها و کاش ها و کاش ها

هر چه کاشتم به باد رفت و ماند کاش ها و کاش ها و کاش ها

مطالب مشابه: نگاهی بر زندگی قیصر امین پور شاعر (از تولد تا شاعری و درگذشت و گزیده اشعار او)

دیرگاهی ست که افتاده ام از خویش به دور شاید این عید به دیدارِ خودم هم بروم

دیرگاهی ست که افتاده ام از خویش به دور شاید این عید به دیدارِ خودم هم بروم

دوست تَرت دارم از هر چه دوست ای تو به من از خود من خویش تر

دوست تَرت دارم از هر چه دوست ای تو به من از خود من خویش تر

ای عشق ، ای سرشت من، ای سرنوشت من! تقدیر من غم تو و تغییر تو محال

ای عشق ، ای سرشت من، ای سرنوشت من! تقدیر من غم تو و تغییر تو محال

از خاک ما در باد ، بوی تو می آید تنها تو می مانی، ما می رویم از یاد

از خاک ما در باد ، بوی تو می آید تنها تو می مانی، ما می رویم از یاد

چه شب ها من و آسمان تا دم صبح سرودیم نم نم تو را دوست دارم

چه شب ها من و آسمان تا دم صبح سرودیم نم نم تو را دوست دارم

ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را

ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را

مطالب مشابه: اشعار قیصر امین پور + مجموعه شعر منتخب غزلیات، شعر نو و اشعار کوتاه

عطر پاک نفست سبز و رها از آسمان جاری است نور یادت همه شب در دل ما چو کهکشان جاری است

عطر پاک نفست سبز و رها از آسمان جاری است نور یادت همه شب در دل ما چو کهکشان جاری است

هیچ نریزد به جز از نام تو بر رگ من گر بزنی نیش تر

هیچ نریزد به جز از نام تو بر رگ من گر بزنی نیش تر

حیران و سرگردان چشمت تا ابد باد منظومه ی دل بر مدار روشن تو

حیران و سرگردان چشمت تا ابد باد منظومه ی دل بر مدار روشن خرید بک لینک انگلیسی تو

مرا به جشن تولد فراخوانده بودند چرا سر از مجلس ختم درآورده‌ ام؟

مرا به جشن تولد فراخوانده بودند چرا سر از مجلس ختم درآورده‌ ام؟

بفرمایید فروردین شود اسفندهای ما نه بر لب، بلکه در دل گل کند لبخندهای ما

بفرمایید فروردین شود اسفندهای ما نه بر لب، بلکه در دل گل کند لبخندهای ما

زندگی بی عشق، اگر باشد همان جان کندن است دم به دم جان کندن ای دل کار دشواری است نیست؟

زندگی بی عشق، اگر باشد همان جان کندن است دم به دم جان کندن ای دل کار دشواری است نیست؟

مطالب مشابه: تک مصرع های پر معنا؛ اشعار کوتاه از سعدی، حافظ، فردوسی و شاعران بزرگ

بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود؟ دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود

بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود؟ دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود

هفتاد پشت ما، از نسل غم بودند ارث پدر ما را، اندوه مادر زاد

هفتاد پشت ما، از نسل غم بودند ارث پدر ما را، اندوه مادر زاد

سراپا اگر زرد و پژمرده‌ ایم ولی دل به پاییز نسپرده‌ ایم

سراپا اگر زرد و پژمرده‌ ایم ولی دل به پاییز نسپرده‌ ایم

عکس نوشته اشعار سهراب سپهری به همراه شعرهای کوتاه و عاشقانه

عکس نوشته اشعار سهراب سپهری به همراه شعرهای کوتاه و عاشقانه را در روزانه برای شما طرفداران ادبیات آماده کرده ایم. سهراب سپهری، شاعر، نویسنده و نقاش معاصر ایرانی اهل کاشان، یکی از برجسته‌ترین شاعران ایران است که به خاطر سبک نوگرایانه و اشعار تصویرگرا و عارفی‌اش مشهور است. اشعار او به زبان‌های مختلفی از جمله انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه شده و آثار نقاشی‌اش نیز بسیار ارزشمند هستند.

صدا کن مرا صدای تو خوب است صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است که در انتهای صمیمیت حزن می روید

صدا کن مرا صدای تو خوب است صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است که در انتهای صمیمیت حزن می روید

چه کسی می داند که تو در پیله تنهایی خود تنهایی چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی پیله ات را بگشا تو به اندازه پروانه شدن زیبایی

چه کسی می داند که تو در پیله تنهایی خود تنهایی چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی پیله ات را بگشا تو به اندازه پروانه شدن زیبایی

من پر از نورم و شن و پر از دار و درخت پرم از راه، از پل، از رود، از موج پرم از سایه برگی در آب چه درونم تنهاست

من پر از نورم و شن و پر از دار و درخت پرم از راه، از پل، از رود، از موج پرم از سایه برگی در آب چه درونم تنهاست

مطالب مشابه: اشعار عاشقانه سهراب سپهری ❤️ ؛ گلچین شعر نو و ناب زیبای عاشقانه سهراب سپهری

زندگی خالی نیست مهربانی هست سیب هست ایمان هست آری تا شقایق هست زندگی باید کرد

زندگی خالی نیست مهربانی هست سیب هست ایمان هست آری تا شقایق هست زندگی باید کرد

به سراغ من اگر می‌آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من

به سراغ من اگر می‌آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من

هر که با مرغ هوا دوست شود خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد بود

هر که با مرغ هوا دوست شود خوابش آرام ترین بهترین بک لینک خواب جهان خواهد بود

کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ کار ما شاید این است که در افسون گل سرخ شناور باشیم

کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ کار ما شاید این است که در افسون گل سرخ شناور باشیم

هر کجا هستم باشم آسمان مال من است پنجره ، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است چه اهمیت دارد گاه اگر می رویند قارچ های غربت

هر کجا هستم باشم آسمان مال من است پنجره ، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است چه اهمیت دارد گاه اگر می رویند قارچ های غربت

مطالب مشابه: شعر شماره ۱ از مجموعه اشعار سهراب سپهری (امشب در یک خواب عجیب …)

زندگی یعنی: یک سار پرید. از چه دلتنگ شدی؟ دلخوشی ها کم نیست مثلا این خورشید

زندگی یعنی: یک سار پرید. از چه دلتنگ شدی؟ دلخوشی ها کم نیست مثلا این خورشید

من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن من ندیدم بیدی سایه اش را بفروشد به زمین رایگان می بخشد نارون شاخه ی خود را به کلاغ هر کجا برگی هست شور من می شکفد مثل یک گلدان می دهم گوش به موسیقی روییدن

من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن من ندیدم بیدی سایه اش را بفروشد به زمین رایگان می بخشد نارون شاخه ی خود را به کلاغ هر کجا برگی هست شور من می شکفد مثل یک گلدان می دهم گوش به موسیقی روییدن

قشنگ یعنی چه؟ قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال و عشق تنها عشق ترا به گرمی یک سیب می کند مانوس و عشق تنها عشق مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد مرا رساند به امکان یک پرنده شدن

قشنگ یعنی چه؟ قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال و عشق تنها عشق ترا به گرمی یک سیب می کند مانوس و عشق تنها عشق مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد مرا رساند به امکان یک پرنده شدن

دنگ دنگ ساعت گیج زمان در شب عمر می زند پی در پی زنگ زهر این فکر که این دم گذر است می شود نقش به دیوار رگ هستی من لحظه ها می گذرد آنچه بگذشت، نمی آید باز قصه ای هست که هرگز دیگر نتواند شد آغاز

دنگ دنگ ساعت گیج زمان در شب عمر می زند پی در پی زنگ زهر این فکر که این دم گذر است می شود نقش به دیوار رگ هستی من لحظه ها می گذرد آنچه بگذشت، نمی آید باز قصه ای هست که هرگز دیگر نتواند شد آغاز

به سراغ من اگر می‌آیید پشت هیچستانم پشت هیچستان جایی است

به سراغ من اگر می‌آیید پشت هیچستانم پشت هیچستان جایی است

مطالب مشابه: نگاهی بر زندگی سهراب سپهری؛ زندگینامه این شاعر از تولد تا شهرت و مرگ او

به چه می‌اندیشى؟ نگرانى بیجاست … عشق اینجا و خدا هم اینجاست لحظه‌ها را دریاب …

به چه می‌اندیشى؟ نگرانى بیجاست … عشق اینجا و خدا هم اینجاست لحظه‌ها را دریاب …

زندگی نیست بجز عشق بجز حرف محبت به کَسی وَر نه هر خار و خَسی زندگی کرده بَسی…

زندگی نیست بجز عشق بجز حرف محبت به کَسی وَر نه هر خار و خَسی زندگی کرده بَسی…

و عشق سفربه روشنی اهتزار اشیاست… و عشق صدای فاصله هاست…. صدای فاصله هایی که غرق ابهامند…!

و عشق سفربه روشنی اهتزار اشیاست… و عشق صدای فاصله هاست…. صدای فاصله هایی که غرق ابهامند…!

بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را…!

بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را…!

زندگی حس غریبیست که یک مرغ مهاجر دارد …!

زندگی حس غریبیست که یک مرغ مهاجر دارد …!

کسی نیست، بیا زندگی را بدزدیم، آن وقت میان دو دیدار قسمت کنیم…

کسی نیست، بیا زندگی را بدزدیم، آن وقت میان دو دیدار قسمت کنیم…

مطالب مشابه: شعر عاشقانه سهراب سپهری + مجموعه شعر کوتاه و زیبا برای پروفایل و کپشن

عکس نوشته اشعار پروین اعتصامی به همراه شعرهای عاشقانه

عکس نوشته اشعار پروین اعتصامی به همراه شعرهای عاشقانه را در روزانه برای شما دوستان و اهالی شعر آماده کرده ایم. پروین اعتصامی، با نام اصلی رخشنده اعتصامی، شاعر معاصر ایرانی و از بزرگترین شاعران زن ایران است که به خاطر سرودن اشعار انتقادی، اجتماعی و اخلاقی با سبکی نوآورانه شهرت دارد. او در سال ۱۲۸۵ در تبریز به دنیا آمد و در جوانی در فروردین ۱۳۲۰ بر اثر ابتلا به حصبه درگذشت. او به عنوان «پرآوازه‌ترین شاعر زن ایران» شناخته می‌شود.

پردن بی پر تدبیر، مستی است جهان را گه بلندی، گاه پستی است

پردن بی پر تدبیر، مستی است جهان را گه بلندی، گاه پستی است

ای خوش از تن کوچ کردن، خانه در جان داشتن روی مانند پری از خلق پنهان داشتن

ای خوش از تن کوچ کردن، خانه در جان داشتن روی مانند پری از خلق پنهان داشتن

مطالب مشابه: اشعار پروین اعتصامی + مجموعه شعرهای احساسی و عاشقانه شاعر معاصر پروین اعتصامی

ز غم مباش غمین و مشو ز شادی شاد که شادی و غم گیتی نمی‌ کنند دوام

ز غم مباش غمین و مشو ز شادی شاد که شادی و غم گیتی نمی‌ کنند دوام

فردا ز تو ناید توان امروز رو کار کن اکنون که وقت کار است

فردا ز تو ناید توان امروز رو کار کن اکنون که وقت کار است

قاصد معشوق بود از کوی عشق چهره عشاق را بوسید و رفت

قاصد معشوق بود از کوی عشق چهره عشاق را بوسید و رفت

نزد شاهین محبت بی پر و بال آمدن پیش باز عشق آئین کبوتر داشتن

نزد شاهین محبت بی پر و بال آمدن پیش باز عشق آئین کبوتر داشتن

بی روی دوست، دوش شب ما سحر نداشت سوز و گداز شمع و من و دل اثر نداشت

بی روی دوست، دوش شب ما سحر نداشت سوز و گداز شمع و من و دل اثر نداشت

نباید تاخت بر بیچارگان روز توانائی بخاطر داشت باید روزگار ناتوانی را

نباید تاخت بر بیچارگان روز توانائی بخاطر داشت باید روزگار ناتوانی را

زندگی جز نفسی نیست، غنیمت شمرش نیست امید که همواره نفس بر گردد

زندگی جز نفسی نیست، غنیمت شمرش نیست امید که همواره نفس بر گردد

مطالب مشابه: اشعار کوتاه و عاشقانه پروین اعتصامی؛ عاشقانه ترین مجموعه شعر

خوش آن رمزی که عشقی را نوید است خوش آن دل کاندران نور امید است

خوش آن رمزی که عشقی را نوید است خوش آن دل کاندران نور امید است

روز بگذشته خیالست که از نو آید فرصت رفته محالست که از سر گردد

روز بگذشته خیالست که از نو آید فرصت رفته محالست که از سر گردد

دلت هرگز نمی گشت اینچنین آلوده و تیره اگر چشم تو می‌دانست شرط پاسبانی را

دلت هرگز نمی گشت اینچنین آلوده و تیره اگر چشم تو می‌دانست شرط پاسبانی را

از آن برد گنج مرا، دزد گیتی که در خواب بودم گه پاسبانی

از آن برد گنج مرا، دزد گیتی که در خواب بودم گه پاسبانی

آنکس که همنشین خرد شد، ز هر نسیم چون پر کاه بی سر و سامان نمی‌شود

آنکس که همنشین خرد شد، ز هر نسیم چون پر کاه بی سر و سامان نمی‌شود

مطالب مشابه: مثنویات پروین اعتصامی (20 ااشعار و مثنویات اعتصامی شاعر بزرگ معاصر)

ای خوش اندر گنج دل زر معانی داشتن نیست گشتن، لیک عمر جاودانی داشتن

ای خوش اندر گنج دل زر معانی داشتن نیست گشتن، لیک عمر جاودانی داشتن

من اشک خویش را چو گهر پرورانده‌ ام دریای دیده تا که نگوئی گهر نداشت

من اشک خویش را چو گهر پرورانده‌ ام دریای دیده تا که نگوئی گهر نداشت

بی رنج، زین پیاله کسی می نمی‌ خورد بی دود، زین تنور بکس نان نمی دهند

بی رنج، زین پیاله کسی می نمی‌ خورد بی دود، زین تنور بکس نان نمی دهند

مطالب مشابه: گلچینی از قصاید پروین اعتصامی؛ بهترین قصاید و اشعار این شاعر زن معروف

نخورد هیچ توانگر غم درویش و فقیر مگر آنروز که خود مفلس و مضطر گردد

نخورد هیچ توانگر غم درویش و فقیر مگر آنروز که خود مفلس و مضطر گردد

فرصتی را که بدستست، غنیمت خرید بک لینک باکیفیت دان بهر روزی که گذشتست چه داری غم

فرصتی را که بدستست، غنیمت دان بهر روزی که گذشتست چه داری غم

عکس نوشته اشعار نیما یوشیج به همراه شعرهای کوتاه و ادبی او

عکس نوشته اشعار نیما یوشیج به همراه شعرهای کوتاه و ادبی او را در روزانه برای شما عزیزان آماده کرده ایم. نیما یوشیج با نام اصلی علی اسفندیاری، شاعر معاصر ایرانی و بنیان‌گذار شعر نوین فارسی است که به «پدر شعر نو» ملقب شده است. او با ایجاد تحول در قواعد شعر کلاسیک فارسی و معرفی سبکی جدید، انقلابی در ادبیات ایران ایجاد کرد و با اثر تأثیرگذار «افسانه» آغازگر جریان شعر نو بود.

آن گل زودرس چو چشم گشود به لب رودخانه تنها بود

آن گل زودرس چو چشم گشود به لب رودخانه تنها بود

خانه‌ام ابریست اما ابر بارانش گرفته ست

خانه‌ام ابریست اما ابر بارانش گرفته ست

سبزه ها در بهار می رقصند من در کنار تو به آرامش می رسم

سبزه ها در بهار می رقصند من در کنار تو به آرامش می رسم

مطالب مشابه: اشعار نیما یوشیج + مجموعه شعر و رباعایت عاشقانه و زیبای نیما یوشیج

دیدمش، گفتم منم نشناخت او بی تامل رو ز من برتافت او

دیدمش، گفتم منم نشناخت او بی تامل رو ز من برتافت او

کسی سوال می کند، به خاطر چه زنده ای و من برای زندگی تو را بهانه می کنم

کسی سوال می کند، به خاطر چه زنده ای و من برای زندگی تو را بهانه می کنم

صبح چو انوار سرافکنده زد گل به دم باد وزان خنده زد

صبح چو انوار سرافکنده زد گل به دم باد وزان خنده زد

شب نیست که از دیده نرانی خونم دیری‌ ست که من با تو ز خود بیرونم

شب نیست که از دیده نرانی خونم دیری‌ ست که من با تو ز خود بیرونم

عاشقم من، عاشقم من، عاشقم عاشقی را لازم آید درد و غم

عاشقم من، عاشقم من، عاشقم عاشقی را لازم آید درد و غم

مطالب مشابه: نگاهی بر زندگی نیما یوشیج؛ از تولد این شاعر تا عاشقی، زندگی در روستا و اشعار نیمایی

هر که با من همره و پیمانه شد عاقبت شیدا دل و دیوانه شد

هر که با من همره و پیمانه شد عاقبت شیدا دل و دیوانه شد

آتش عشق است و گیرد در کسی کاو ز سوز عشق، می سوزد بسی

آتش عشق است و گیرد در کسی کاو ز سوز عشق، می سوزد بسی

عشق کاول صورتی نیکوی داشت بس بدی ها عاقبت خرید بک لینک قوی در خوی داشت

عشق کاول صورتی نیکوی داشت بس بدی ها عاقبت در خوی داشت

در شب سرد زمستانی کوره ی خورشید هم چون کوره ی گرم چراغ من نمی سوزد

در شب سرد زمستانی کوره ی خورشید هم چون کوره ی گرم چراغ من نمی سوزد

عشقم آخر در جهان بد نام کرد آخرم رسوای خاص و عام کرد

عشقم آخر در جهان بد نام کرد آخرم رسوای خاص و عام کرد

قصه‌ ام عشاق را دلخون کند عاقبت خواننده را مجنون کند

قصه‌ ام عشاق را دلخون کند عاقبت خواننده را مجنون کند

گفتم زخ تو گفت به گل می‌ ماند گفتم لب تو گفت به مل می‌ ماند

گفتم زخ تو گفت به گل می‌ ماند گفتم لب تو گفت به مل می‌ ماند

کنار آشنایی تو آشیانه می کنم فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم

کنار آشنایی تو آشیانه می کنم فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم

مطالب مشابه: اشعار عاشقانه نیما یوشیج [ گلچین ۲۰ شعر رمانتیک نیما ]

سخت حیران می شوم در کار خود که نمی دانم ره و رفتار خود

سخت حیران می شوم در کار خود که نمی دانم ره و رفتار خود

می‌ میرم صد بار پس مرگ تنم می‌ گرید باز تنم هم تنم در کفنم

می‌ میرم صد بار پس مرگ تنم می‌ گرید باز تنم هم تنم در کفنم

یک چند به گیر و دار بگذشت مرا یک چند در انتظار بگذشت مرا

یک چند به گیر و دار بگذشت مرا یک چند در انتظار بگذشت مرا

عکس نوشته اشعار فروغ فرخزاد + شعرهای کوتاه و زیبای او

عکس نوشته اشعار فروغ فرخزاد + شعرهای کوتاه و زیبای او را در روزانه برای شما دوستان قرار داده ایم. فروغ‌الزمان فرّخزاد (۸ دی ۱۳۱۳ – ۲۴ بهمن ۱۳۴۵) شاعر ایرانی بود. او شش کتاب شعر منتشر کرد که از نمونه‌های شایان شعر نوی فارسی هستند. فرّخزاد با مجموعه‌های اسیر، دیوار و عصیان در قالب شعر نیمایی کار خود را آغاز کرد. او یکی از پیشگامان شعر نوی فارسی دانسته شده است.

رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت راهی بجز گریز برایم نمانده بود

رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت راهی بجز گریز برایم نمانده بود

اگر به سویت این چنین دویده‌ام به عشق عاشقم نه بر وصال تو

اگر به سویت این چنین دویده‌ام به عشق عاشقم نه بر وصال تو

بی آن که بخواهم تمام شدی همان طور که بی آن که بخواهم، تمام من شده بودی

بی آن که بخواهم تمام شدی

همان طور که قیمت بک لینک بی آن که بخواهم، تمام من شده بودی

مطالب مشابه: شعر شماره ۱ از مجموعه اشعار فروغ فرخزاد (کاش چون پائیز بودم)

در دلش جایی اگر بود مرا پس چرا دیده ز دیدارم بست

در دلش جایی اگر بود مرا پس چرا دیده ز دیدارم بست

چرا بیهوده می کوشی که بگریزی ز آغوشم از این سوزنده تر هرگز نخواهی یافت آغوشی

چرا بیهوده می کوشی که بگریزی ز آغوشم از این سوزنده تر هرگز نخواهی یافت آغوشی

مثل سکوت های میان کلام های محبت عریانم و زخم های من همه از عشق است

مثل سکوت های میان کلام های محبت عریانم و زخم های من همه از عشق است

به خدا غنچه شادی بودم دست عشق آمد و از شاخم چید

به خدا غنچه شادی بودم دست عشق آمد و از شاخم چید

اما تو هیچ بودی و دیدم هنوز در سینه هیچ نیست به جز آرزوی تو

اما تو هیچ بودی و دیدم هنوز در سینه هیچ نیست به جز آرزوی تو

کاش چون پاییز بودم کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم

کاش چون پاییز بودم کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم

مطالب مشابه: گلچین شعر فروغ فرخزاد (زیباترین اشعار عاشقانه شاعر معروف فروغ)

امشب از خواب خوش گریزانم که خیال تو خوش تر از خوابست

امشب از خواب خوش گریزانم که خیال تو خوش تر از خوابست

اگر بسویت این چنین دویده ام به عشق عاشقم نه بر وصال تو

اگر بسویت این چنین دویده ام به عشق عاشقم نه بر وصال تو

کاش ما آن دو پرستو بودیم که همه عمر سفر می کردیم از بهاری به بهار دیگر

کاش ما آن دو پرستو بودیم که همه عمر سفر می کردیم از بهاری به بهار دیگر

آه، من هم زنم، زنی که دلش در هوای تو می زند پر و بال

آه، من هم زنم، زنی که دلش در هوای تو می زند پر و بال

گذشته رفت و آن فسانه کهنه شد تن تو ماند و عشق بی زوال او

گذشته رفت و آن فسانه کهنه شد تن تو ماند و عشق بی زوال او

مطالب مشابه: اشعار فروغ فرخزاد + شعر غمگین، بلند، کوتاه و عاشقانه از شاعر نامدار معاصر فروغ فرخزاد

می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه خویش

می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه خویش

نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب می شود

نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب می شود

چون سن گها صدای مرا گوش می کنی سنگی و ناشنیده فراموش می کنی

چون سن گها صدای مرا گوش می کنی سنگی و ناشنیده فراموش می کنی

مطالب مشابه: گلچین اشعار سپید فروغ فرخزاد؛ 10 شعر سپید زیبا و عاشقانه

عکس نوشته اشعار احمد شاملو + شعرهای منتخب عاشقانه

عکس نوشته اشعار احمد شاملو را در روزانه قرار داده ایم. احمد شاملو شاعر، پژوهشگر، مترجم و روزنامه‌نگار ایرانی و یکی از بزرگترین شاعران معاصر ایران بود که به خاطر تثبیت «شعر سپید» خرید بک لینک پروفایلی یا «شعر منثور» در ادبیات مدرن فارسی شناخته می‌شود. او از سال ۱۳۰۴ تا ۱۳۷۹ (درگذشت) فعالیت هنری داشت و با انتشار آثاری مانند «هوای تازه» به شهرت رسید.

تو را دوست دارم و این دوست داشتن حقیقتی است که مرا به زندگی دلبسته می کند

تو را دوست دارم و این دوست داشتن حقیقتی است که مرا به زندگی دلبسته می کند

در فراسوی مرزهای تن ام تو را دوست می دارم

در فراسوی مرزهای تن ام تو را دوست می دارم

چه بی تابانه میخواهمت!

چه بی تابانه میخواهمت!

آنچه به تو می دهم عشق من نیست؛ بلکه تو خود، عشق منی

آنچه به تو می دهم عشق من نیست؛ بلکه تو خود، عشق منی

مطالب مشابه: بریده‌هایی از کتاب مثل خون در رگ های من احمد شاملو (خلاصه جملات این کتاب)

من باهارم تو زمین من زمینم تو درخت من درختم تو باهار ناز انگشتای تو باغم میکنه میون جنگلا طاقم می کنه

من باهارم تو زمین من زمینم تو درخت من درختم تو باهار ناز انگشتای تو باغم میکنه میون جنگلا طاقم می کنه

اشک رازیست لبخند رازیست عشق رازیست

اشک رازیست لبخند رازیست عشق رازیست

من درد مشترکم مرا فریاد کن

من درد مشترکم مرا فریاد کن

دستت را به من بده دست های تو با من آشناست

دستت را به من بده دست های تو با من آشناست

مرا تو بی سببی نیستی به راستی صلت ِ کدام قصیده ای ای غزل؟

مرا تو بی سببی نیستی به راستی صلت ِ کدام قصیده ای ای غزل؟

مطالب مشابه: اشعار احمد شاملو؛ گزیده ای از بهترین شعرهای زیبا و عاشقانه احمد شاملو

کار دیگری نداریم من و خورشید برای دوست داشتنت بیدار می‌شویم هر صبح

کار دیگری نداریم من و خورشید برای دوست داشتنت بیدار می‌شویم هر صبح

برای زیستن دو قلب لازم است قلبی که دوست بدارد قلبی که دوستش بدارند

برای زیستن دو قلب لازم است قلبی که دوست بدارد قلبی که دوستش بدارند

من پناهنده ام به مرزهای تنت

من پناهنده ام به مرزهای تنت

امروز بیشتر از دیروز دوستت می‌دارم … و فردا بیشتر از امروز! و این ضعف من نیست قدرت توست!

امروز بیشتر از دیروز دوستت می‌دارم … و فردا بیشتر از امروز! و این ضعف من نیست قدرت توست!

به انتظار تصویر تو این دفتر خالی تا چند تا چند ورق خواهد خورد؟

به انتظار تصویر تو این دفتر خالی تا چند تا چند ورق خواهد خورد؟

مطالب مشابه: بیوگرافی احمد شاملو شاعر بزرگ؛ درباره زندگی شخصی، آثار هنری و ازدواج با عشقش

و عشق اگر با حضور همین روزمرگی ها عشق بماند ! عشق است…

و عشق اگر با حضور همین روزمرگی ها عشق بماند ! عشق است…

بالاﺧﺮﻩ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺁﻣﺪ ﺁﻥ ﺷﺐﻫﺎیی ﮐﻪ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ

بالاﺧﺮﻩ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺁﻣﺪ ﺁﻥ ﺷﺐﻫﺎیی ﮐﻪ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ

ﺳﺮﺕ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﺳﯿﻨﻪ ﺍﻡ ﺑﮕﺬﺍﺭﻡ ﻭ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭﺕ چقدﺭ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﻫﺴﺘﻢ

ﺳﺮﺕ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﺳﯿﻨﻪ ﺍﻡ ﺑﮕﺬﺍﺭﻡ ﻭ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭﺕ چقدﺭ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﻫﺴﺘﻢ

عکس نوشته اشعار هوشنگ ابتهاج به همراه اشعار منتخب سایه

عکس نوشته اشعار هوشنگ ابتهاج به همراه اشعار منتخب سایه را در روزانه قرار داده ایم. امیر هوشنگ ابتهاج (۶ اسفند ۱۳۰۶ – ۱۹ مرداد ۱۴۰۱) متخلص به سایه، شاعر و پژوهشگر ایرانی بود. او نخستین اثرش به نام «نخستین نغمه‌ها» را در سال ۱۳۲۵ شمسی منتشر کرد. از آثار دیگر او می‌توان به تصنیف سپیده (ایران ای سرای امید) اشاره کرد.

در عشق خوشا مرگ که این بودنِ ناب است وقتی همه‌ بودن ما جز هوسی نیست …

در عشق خوشا مرگ که این بودنِ ناب است وقتی همه‌ بودن ما جز هوسی نیست …

دلا بسوز و به جان برفروز آتش عشق کزین چراغ تو دودی به چشم کس نرود

دلا بسوز و به جان برفروز آتش عشق کزین چراغ تو دودی به چشم کس نرود

شاهد سرمدی تویی وین دل سالخوردِ من عشق هزار ساله را بر تو گواه می‌ کند ….

شاهد سرمدی تویی وین دل سالخوردِ من

عشق هزار ساله را بر تو گواه می‌ کند ….

با شوق سرانگشت تو لبریز نواهاست تا خود به کنارت چه کند چنگ نوایی

با شوق سرانگشت تو لبریز نواهاست تا خود به کنارت چه کند چنگ نوایی

رندان نبریدند دل از دست درازی تا زلف تو را این همه کوتاه ندیدند

رندان نبریدند دل از دست درازی تا زلف تو را این همه کوتاه ندیدند

مطالب مشابه: دکلمه های عاشقانه هوشنگ ابتهاج با اشعار زیبا و 20 دکلمه برای دانلود

چه ابر تیره ای گرفته سینه تو را که با هزار سال بارش شبانه روز هم دل تو وا نمی‌شود!

چه ابر تیره ای گرفته سینه تو را که با هزار سال بارش شبانه روز هم دل تو وا نمی‌شود!

ای گل در آرزویت جان و جوانیم رفت ترسم بمیرم و باز باشم در آرزویت

ای گل در آرزویت جان و جوانیم رفت ترسم بمیرم و باز باشم در آرزویت

چه غریبانه تو با یاد وطن می نالی من چه گویم که غریب است دلم در وطنم

چه غریبانه تو با یاد وطن می نالی من چه گویم که غریب است دلم در وطنم

من آن ابرم که می‌خواهد ببارد دل تنگم هوای گریه دارد دل تنگم غریب این در و دشت نمی‌داند کجا سر می‌گذارد …

من آن ابرم که می‌خواهد ببارد دل تنگم هوای گریه دارد

دل تنگم غریب این در و دشت نمی‌داند کجا سر می‌گذارد …

مطالب مشابه: اشعار غمگین هوشنگ ابتهاج؛ مجموعه 20 شعر احساسی غم انگیز سایه

زندگی زیباست ای زیبا پسند زنده اندیشان به زیبایی رسند

زندگی زیباست ای زیبا پسند زنده اندیشان به زیبایی رسند

پرنده می‌ داند که باد بی نفس است و باغ تصویری ست پرنده در قفس خویش خواب می‌بیند …

پرنده می‌ داند خرید بکلینک که باد بی نفس است و باغ تصویری ست پرنده در قفس خویش خواب می‌بیند …

دستم نمی‌رسد که در آغوش گیرمت ای ماه با که دست در آغوش می‌کنی؟!

دستم نمی‌رسد که در آغوش گیرمت ای ماه با که دست در آغوش می‌کنی؟!

بدین نشان که تویی ای دلِ نشسته به خون بمان که تیرِ امانِ تو در کمانِ من است …

بدین نشان که تویی ای دلِ نشسته به خون بمان که تیرِ امانِ تو در کمانِ من است …

تا من بودم نیامدی، افسوس! وانگه که تو آمدی، نبودم من

تا من بودم نیامدی، افسوس! وانگه که تو آمدی، نبودم من

مطالب مشابه: زندگینامه هوشنگ ابتهاج؛ مروری بر زندگی شخصی و هنری سایه شاعر معروف

شراب خون دلم می‌خوری و نوشت باد دگر به سنگ چرا می‌زنی پیالهٔ من …

شراب خون دلم می‌خوری و نوشت باد دگر به سنگ چرا می‌زنی پیالهٔ من …

خاک سیه مباش که کس برنگیردت آیینه شو که خدمت آن ماهرو کنی

خاک سیه مباش که کس برنگیردت آیینه شو که خدمت آن ماهرو کنی

داغ و درد است همه نقش و نگار دل من بنگر این نقش بخون شسته، نگارا تو بمان

داغ و درد است همه نقش و نگار دل من بنگر این نقش بخون شسته، نگارا تو بمان

عکس نوشته اشعار عطار به همراه شعرهای شاهکار او

عکس نوشته اشعار عطار به همراه شعرهای شاهکار او را در روزانه قرار داده ایم. عطار نیشابوری شاعر و عارف بزرگ پارسی‌گوی، زاده‌ی قرن ششم و مقتول مهاجمان مغول در ابتدای قرن هفتم هجری است. آفریننده‌ی آثار جاودان منثور و منظومی که مدح ملکی نگفت و ممدوح شاعران بزرگی همچون مولوی و محمود شبستری شد.

گر هیچ نشانه نیست اندر وادی بسیار امیدهاست در نومیدی ای دل مبر امید که در روضه جان خرما دهی، ار نیز درخت بیدی

گر هیچ نشانه نیست اندر وادی بسیار امیدهاست در نومیدی ای دل مبر امید که در روضه جان خرما دهی، ار نیز درخت بیدی

چه سازم کـه سوی تو راهی ندارم کجایی کـه جز تو پناهی ندارم مگردان ز من روی و با راهم آور کـه جز عشق رویی و راهی ندارم!

چه سازم کـه سوی تو راهی ندارم کجایی کـه جز تو پناهی ندارم مگردان ز من روی و با راهم آور کـه جز عشق رویی و راهی ندارم!

کردم محاسن خود دستار خوان راهت تا بو که از ره خود گردی برو فشانی در چار میخ دنیا مضطر بمانده ام من گر وارهانی از خود دانم که می توانی

کردم محاسن خود دستار خوان راهت تا بو که از ره خود گردی برو فشانی در چار میخ دنیا مضطر بمانده ام من گر وارهانی از خود دانم که می توانی

ذره ای اندوه تو از هر دو عالم خوش تر است هر که گوید نیست دانی کیست آن کس کافر است کافری شادی است و آن شادی نه از اندوه تو نی که کار او ز اندوه و ز شادی برتر است

ذره ای اندوه تو از هر دو عالم خوش تر است هر که گوید نیست دانی کیست آن کس کافر است کافری شادی است و آن شادی نه از اندوه تو نی که کار او ز اندوه و ز شادی برتر است

آزاد جهان بودم بی داد و ستان بودم انگشت زنان بودم انگشت گزانم کرد دل دادم و بد کردم یک درد به صد کردم وین جرم چو خود کردم با خود چه توانم کرد

آزاد جهان بودم بی داد و ستان بودم انگشت زنان بودم انگشت گزانم کرد دل دادم و بد کردم یک درد به صد کردم وین جرم چو خود کردم با خود چه توانم کرد

آتش عشق تو در جان خوش تر اسـت جان ز عشقت آتش‌ افشان خوش تر اسـت هر که خورد از جام عشقت قطره‌ ای تا قیامت مست و حیران خوش تر اسـت

آتش عشق تو در جان خوش تر اسـت جان ز عشقت آتش‌ افشان خوش تر اسـت هر که خورد از جام عشقت قطره‌ ای تا قیامت مست و حیران خوش تر اسـت

مطالب مشابه: حکایت های عطار نیشابوری؛ 12 داستان و حکایت کوتاه آموزنده از عطار

تا که روی همچو ماهش دیده‌ ام ماه بختم در محاق افتاده است ابروی او جز کمان چرخ نیست زانکه همچون چرخ طاق افتاده است

تا که روی همچو بک لینک دائمی ماهش دیده‌ ام ماه بختم در محاق افتاده است ابروی او جز کمان چرخ نیست زانکه همچون چرخ طاق افتاده است

غره مشو گر ز چرخ کار تو گردد بلند زانکه بلندی دهد، تا بتواند فکند چون برسد آفتاب در خط نصف‌ النهار سر سوی پستی نهد تا که در افتد به بند

غره مشو گر ز چرخ کار تو گردد بلند زانکه بلندی دهد، تا بتواند فکند چون برسد آفتاب در خط نصف‌ النهار سر سوی پستی نهد تا که در افتد به بند

ندارد درد من درمان دریغا بماندم بی سر و سامان دریغا درین حیرت فلک ها نیز دیر است که می‌ گردند سرگردان دریغا

ندارد درد من درمان دریغا بماندم بی سر و سامان دریغا درین حیرت فلک ها نیز دیر است که می‌ گردند سرگردان دریغا

خاصیت عشقت که برون از دو جهان است آن است که هرچیز که گویند نه آن است برتر ز صفات خرد و دانش و عقل است بیرون ز ضمیر دل و اندیشه جان است

خاصیت عشقت که برون از دو جهان است آن است که هرچیز که گویند نه آن است برتر ز صفات خرد و دانش و عقل است بیرون ز ضمیر دل و اندیشه جان است

مطالب مشابه: اشعار عطار درباره نوروز و مجموعه شعر این شاعر در وصف بهار

دلی کز عشق جانان دردمند است همو داند که قدر عشق چند است دلا گر عاشقی از عشق بگذر که تا مشغول عشقی عشق بند است

دلی کز عشق جانان دردمند است همو داند که قدر عشق چند است دلا گر عاشقی از عشق بگذر که تا مشغول عشقی عشق بند است

چون دلبر من سبز خط و پسته دهان است دل بر خط حکمش چو قلم بسته میان است سرسبزی خطش همه سرسبزی خلق است شور لب لعلش همه شیرینی جان است

چون دلبر من سبز خط و پسته دهان است دل بر خط حکمش چو قلم بسته میان است سرسبزی خطش همه سرسبزی خلق است شور لب لعلش همه شیرینی جان است

فرو رفتم به دریایی که نه پای و نه سر دارد ولی هر قطره‌ای از وی به صد دریا اثر دارد ز عقل و جان و دین و دل به کلی بی خبر گردد کسی کز سر این دریا سر مویی خبر دارد

فرو رفتم به دریایی که نه پای و نه سر دارد ولی هر قطره‌ای از وی به صد دریا اثر دارد ز عقل و جان و دین و دل به کلی بی خبر گردد کسی کز سر این دریا سر مویی خبر دارد

هر چه در فهم تو آید آن بود مفهوم تو کی بود مفهوم تو او کو از آن عالی تر است ای عجب بحری است پنهان لیک چندان آشکار کز نم او ذره ذره تا ابد موج آور است

هر چه در فهم تو آید آن بود مفهوم تو کی بود مفهوم تو او کو از آن عالی تر است ای عجب بحری است پنهان لیک چندان آشکار کز نم او ذره ذره تا ابد موج آور است

ای دل اندر عشق غوغا چون کنی خویش را بیهوده رسوا چون کنی آنچه کل خلق نتوانست کرد تو محال‌ اندیش تنها چون کنی

ای دل اندر عشق غوغا چون کنی خویش را بیهوده رسوا چون کنی آنچه کل خلق نتوانست کرد تو محال‌ اندیش تنها چون کنی

مطالب مشابه: بهترین اشعار عطار نیشابوری از کتاب اسرارنامه؛ شعر فلسفی و عارفانه این شاعر

بی تو دل و جان من سیر شد از جان و دل جان و دل من تویی ای دل و ای جان من هست دل عاشقت منتظر یک نظر تا که برآید ز تو حاجت دو جهان من

بی تو دل و جان من سیر شد از جان و دل جان و دل من تویی ای دل و ای جان من هست دل عاشقت منتظر یک نظر تا که برآید ز تو حاجت دو جهان من

جان به لب آورده‌ ام تا از لبم جانی دهی دل ز من بربوده‌ ای باشد که تاوانی دهی از لبت جانی همی خواهم برای خویش نه زانکه هم بر تو فشانم گر مرا جانی دهی

جان به لب آورده‌ ام تا از لبم جانی دهی دل ز من بربوده‌ ای باشد که تاوانی دهی از لبت جانی همی خواهم برای خویش نه زانکه هم بر تو فشانم گر مرا جانی دهی

مطالب مشابه: اشعار عاشقانه عطار / گلچین 40 شعر احساسی بی نظیر عطار نیشابوری

عکس نوشته اشعار صائب تبریزی + اشعار منتخب و کوتاهِ او

عکس نوشته اشعار صائب تبریزی را برای شما دوستان و اهالی شعر آماده کرده ایم. میرزا محمدعلی صائب تبریزی اصفهانی بزرگ‌ترین غزلسرای سده یازدهم هجری و نامدارترین شاعر زمان صفویه بود. او در دربار صفوی به عنوان ملک الشعرایی رسید و به او شاه شاعر سبک هندی می‌گویند.

به گفتگو نرود کار عشق پیش و مرا نمی‌کشد دل غمگین به گفتگوی دگر

به گفتگو نرود بک لینک سفارش کار عشق پیش و مرا نمی‌کشد دل غمگین به گفتگوی دگر

هرگز دل اهل عشق بی غم نیست در قطرۀ ما همیشه طوفان است

هرگز دل اهل عشق بی غم نیست در قطرۀ ما همیشه طوفان است

نیست جز عشق تمنای دگر مجنون را

نیست جز عشق تمنای دگر مجنون را

من و یک لحظه جدایی ز تو، آن گاه حیات؟

من و یک لحظه جدایی ز تو، آن گاه حیات؟

مطالب مشابه: تک بیت های شاهکار صائب تبریزی (50 شعر تک بیتی زیبا)

نیست در دیده ما منزلتی دنیا را ما نبینیم کسی را که نبیند ما را

نیست در دیده ما منزلتی دنیا را ما نبینیم کسی را که نبیند ما را

گر بدانی شوق دیدارت چه با دل می کند

گر بدانی شوق دیدارت چه با دل می کند

به چه مشغول کنم دیده و دل راکه مدام دل تو را می‌طلبد ، دیده تو را می‌جوید…

به چه مشغول کنم دیده و دل راکه مدام دل تو را می‌طلبد ، دیده تو را می‌جوید…

مطالب مشابه: قطعات کوتاه صائب تبریزی (گزیده 40 اشعار زیبای احساسی صائب)

دل را نگاهِ گــرم تو ديوانه می‌کند..’♥️

دل را نگاهِ گــرم تو ديوانه می‌کند..’♥️

مرا ز یاد تو برد و تو را ز دیده ی من زمانه بیشتر از این ستم چه خواهد کرد؟…

مرا ز یاد تو برد و تو را ز دیده ی من زمانه بیشتر از این ستم چه خواهد کرد؟…

در آشیان به خیال تو آنقدر ماندم که غنچه شد گل پرواز در پر و بالم

در آشیان به خیال تو آنقدر ماندم که غنچه شد گل پرواز در پر و بالم

عشق بحریست که چون بر سر طوفان آرد دست شستن ز متاع دو جهان ساحل اوست

عشق بحریست که چون بر سر طوفان آرد دست شستن ز متاع دو جهان ساحل اوست

مطالب مشابه: غزلیات صائب تبریزی (گزیده 30 شعر و غزل عاشقانه صائب شاعر نامدار)

ما از تو جداییم به صورت، نه به معنی چون فاصله ی بیت بود فاصله ی ما

ما از تو جداییم به صورت، نه به معنی چون فاصله ی بیت بود فاصله ی ما

عکس نوشته ترانه های محسن چاوشی (۳۰ عکس احساسی مخصوص استوری)

عکس نوشته ترانه های محسن چاوشی را در سایت بزرگ روزانه برای شما دوستان آماده کرده ایم. محسن چاوشی حسینی یک خواننده، ترانه‌سرا، آهنگساز و تهیه‌کننده موسیقی ایرانی است که در ۸ مرداد ۱۳۵۸ در خرمشهر متولد شده است. او در سبک‌های پاپ و راک فعالیت می‌کند و به خاطر سبک منحصر به فردش شناخته می‌شود.

‌ای دل قلاش مکن فتنه و پرخاش مکن شهره مکن فاش مکن بر سر بازار مرا روز تویی روزه تویی حاصل دریوزه تویی آب تویی کوزه تویی آب ده اینبار مرا قطره تویی بحر تویی لطف تویی قهر تویی قند تویی زهر تویی بیش می‌ازار مرا ‌ای دل قلاش مکن فتنه و پرخاش مکن شهره مکن فاش مکن بر سر بازار مرا

‌ای دل قلاش مکن فتنه و پرخاش مکن

شهره مکن فاش مکن بر سر بازار مرا

روز تویی روزه تویی حاصل دریوزه تویی

آب تویی کوزه تویی آب ده اینبار مرا

قطره تویی بحر تویی لطف تویی قهر تویی

قند تویی زهر تویی بیش می‌ازار مرا

‌ای دل قلاش مکن فتنه و پرخاش مکن

شهره مکن فاش مکن بر سر بازار مرا

نشد با شاخه ها، بغل کنم تو رو نشد نشد نشد، برو برو سفارش بک لینک برو

نشد با شاخه ها، بغل کنم تو رو

نشد نشد نشد، برو برو برو

کجایی که ببینی دلم بی تو چه سرده جهان پیش چشمای من انگار یه مرده

کجایی که ببینی دلم بی تو چه سرده جهان پیش چشمای من انگار یه مرده

مطالب مشابه: بیوگرافی محسن چاوشی خواننده محبوب و اطلاعات از زندگی شخصی ازدواج و طلاق

منو ببخش که ساده از تو می‌گذرم آخه حالم بده، عشق تو مثه درده

منو ببخش که ساده از تو می‌گذرم آخه حالم بده، عشق تو مثه درده

بی تو این باغ پر از پاییزه دلم از دوریت می‌لرزه

بی تو این باغ پر از پاییزه دلم از دوریت می‌لرزه

قطار می‌گذره اما تو کجایی دلم تنگه برات، تو بی‌وفایی

قطار می‌گذره اما تو کجایی دلم تنگه برات، تو بی‌وفایی

پروانه‌ها تو آتیشن، منم یه شمع بی تو می‌سوزم و خاموشم کم‌کم

پروانه‌ها تو آتیشن، منم یه شمع بی تو می‌سوزم و خاموشم کم‌کم

مطالب مشابه: عکس نوشته اشعار فاضل نظری + اشعارِ منتخبِ عاشقانه

دلم تنگه برات، مثه ابر بهار می‌خوام گریه کنم، تا تموم شه قرار

دلم تنگه برات، مثه ابر بهار می‌خوام گریه کنم، تا تموم شه قرار

خداحافظی تو مثل مرگ منه دلم بی تو فقط یه توده غمه

خداحافظی تو مثل مرگ منه دلم بی تو فقط یه توده غمه

منو با دردم تنها گذاشتی تو قلب عاشقم پا گذاشتی

منو با دردم تنها گذاشتی تو قلب عاشقم پا گذاشتی

ای ضامن آهو ، دلم رو دریاب تو این شب تیره، منو تو راه بیار

ای ضامن آهو ، دلم رو دریاب تو این شب تیره، منو تو راه بیار

دیگه چشمام به در خشکش زده قلبم از دوری تو ترکش زده

دیگه چشمام به در خشکش زده قلبم از دوری تو ترکش زده

غلط کردم که قلبم رو به تو دادم دیگه جز تو به هیچکی دل نبستم

غلط کردم که قلبم رو به تو دادم دیگه جز تو به هیچکی دل نبستم

دلم تنگه برات، مثه دیوونه‌ها می‌گردم تو خیابون، زیر بارونا

دلم تنگه برات، مثه دیوونه‌ها می‌گردم تو خیابون، زیر بارونا

نفسم بی تو بریده، تو کجایی دلم از غصه پره، تو بی‌وفایی

نفسم بی تو بریده، تو کجایی دلم از غصه پره، تو بی‌وفایی

تو کافه‌های شلوغ، جای تو خالیه دلم بی تو همیشه تو تنگنای غمه

تو کافه‌های شلوغ، جای تو خالیه دلم بی تو همیشه تو تنگنای غمه