عکس نوشته اشعار عطار به همراه شعرهای شاهکار او را در روزانه قرار داده ایم. عطار نیشابوری شاعر و عارف بزرگ پارسیگوی، زادهی قرن ششم و مقتول مهاجمان مغول در ابتدای قرن هفتم هجری است. آفرینندهی آثار جاودان منثور و منظومی که مدح ملکی نگفت و ممدوح شاعران بزرگی همچون مولوی و محمود شبستری شد.
گر هیچ نشانه نیست اندر وادی بسیار امیدهاست در نومیدی ای دل مبر امید که در روضه جان خرما دهی، ار نیز درخت بیدی
گر هیچ نشانه نیست اندر وادی بسیار امیدهاست در نومیدی ای دل مبر امید که در روضه جان خرما دهی، ار نیز درخت بیدی
چه سازم کـه سوی تو راهی ندارم کجایی کـه جز تو پناهی ندارم مگردان ز من روی و با راهم آور کـه جز عشق رویی و راهی ندارم!
چه سازم کـه سوی تو راهی ندارم کجایی کـه جز تو پناهی ندارم مگردان ز من روی و با راهم آور کـه جز عشق رویی و راهی ندارم!
کردم محاسن خود دستار خوان راهت تا بو که از ره خود گردی برو فشانی در چار میخ دنیا مضطر بمانده ام من گر وارهانی از خود دانم که می توانی
کردم محاسن خود دستار خوان راهت تا بو که از ره خود گردی برو فشانی در چار میخ دنیا مضطر بمانده ام من گر وارهانی از خود دانم که می توانی
ذره ای اندوه تو از هر دو عالم خوش تر است هر که گوید نیست دانی کیست آن کس کافر است کافری شادی است و آن شادی نه از اندوه تو نی که کار او ز اندوه و ز شادی برتر است
ذره ای اندوه تو از هر دو عالم خوش تر است هر که گوید نیست دانی کیست آن کس کافر است کافری شادی است و آن شادی نه از اندوه تو نی که کار او ز اندوه و ز شادی برتر است
آزاد جهان بودم بی داد و ستان بودم انگشت زنان بودم انگشت گزانم کرد دل دادم و بد کردم یک درد به صد کردم وین جرم چو خود کردم با خود چه توانم کرد
آزاد جهان بودم بی داد و ستان بودم انگشت زنان بودم انگشت گزانم کرد دل دادم و بد کردم یک درد به صد کردم وین جرم چو خود کردم با خود چه توانم کرد
آتش عشق تو در جان خوش تر اسـت جان ز عشقت آتش افشان خوش تر اسـت هر که خورد از جام عشقت قطره ای تا قیامت مست و حیران خوش تر اسـت
آتش عشق تو در جان خوش تر اسـت جان ز عشقت آتش افشان خوش تر اسـت هر که خورد از جام عشقت قطره ای تا قیامت مست و حیران خوش تر اسـت
مطالب مشابه: حکایت های عطار نیشابوری؛ 12 داستان و حکایت کوتاه آموزنده از عطار
تا که روی همچو ماهش دیده ام ماه بختم در محاق افتاده است ابروی او جز کمان چرخ نیست زانکه همچون چرخ طاق افتاده است
تا که روی همچو بک لینک دائمی ماهش دیده ام ماه بختم در محاق افتاده است ابروی او جز کمان چرخ نیست زانکه همچون چرخ طاق افتاده است
غره مشو گر ز چرخ کار تو گردد بلند زانکه بلندی دهد، تا بتواند فکند چون برسد آفتاب در خط نصف النهار سر سوی پستی نهد تا که در افتد به بند
غره مشو گر ز چرخ کار تو گردد بلند زانکه بلندی دهد، تا بتواند فکند چون برسد آفتاب در خط نصف النهار سر سوی پستی نهد تا که در افتد به بند
ندارد درد من درمان دریغا بماندم بی سر و سامان دریغا درین حیرت فلک ها نیز دیر است که می گردند سرگردان دریغا
ندارد درد من درمان دریغا بماندم بی سر و سامان دریغا درین حیرت فلک ها نیز دیر است که می گردند سرگردان دریغا
خاصیت عشقت که برون از دو جهان است آن است که هرچیز که گویند نه آن است برتر ز صفات خرد و دانش و عقل است بیرون ز ضمیر دل و اندیشه جان است
خاصیت عشقت که برون از دو جهان است آن است که هرچیز که گویند نه آن است برتر ز صفات خرد و دانش و عقل است بیرون ز ضمیر دل و اندیشه جان است
مطالب مشابه: اشعار عطار درباره نوروز و مجموعه شعر این شاعر در وصف بهار
دلی کز عشق جانان دردمند است همو داند که قدر عشق چند است دلا گر عاشقی از عشق بگذر که تا مشغول عشقی عشق بند است
دلی کز عشق جانان دردمند است همو داند که قدر عشق چند است دلا گر عاشقی از عشق بگذر که تا مشغول عشقی عشق بند است
چون دلبر من سبز خط و پسته دهان است دل بر خط حکمش چو قلم بسته میان است سرسبزی خطش همه سرسبزی خلق است شور لب لعلش همه شیرینی جان است
چون دلبر من سبز خط و پسته دهان است دل بر خط حکمش چو قلم بسته میان است سرسبزی خطش همه سرسبزی خلق است شور لب لعلش همه شیرینی جان است
فرو رفتم به دریایی که نه پای و نه سر دارد ولی هر قطرهای از وی به صد دریا اثر دارد ز عقل و جان و دین و دل به کلی بی خبر گردد کسی کز سر این دریا سر مویی خبر دارد
فرو رفتم به دریایی که نه پای و نه سر دارد ولی هر قطرهای از وی به صد دریا اثر دارد ز عقل و جان و دین و دل به کلی بی خبر گردد کسی کز سر این دریا سر مویی خبر دارد
هر چه در فهم تو آید آن بود مفهوم تو کی بود مفهوم تو او کو از آن عالی تر است ای عجب بحری است پنهان لیک چندان آشکار کز نم او ذره ذره تا ابد موج آور است
هر چه در فهم تو آید آن بود مفهوم تو کی بود مفهوم تو او کو از آن عالی تر است ای عجب بحری است پنهان لیک چندان آشکار کز نم او ذره ذره تا ابد موج آور است
ای دل اندر عشق غوغا چون کنی خویش را بیهوده رسوا چون کنی آنچه کل خلق نتوانست کرد تو محال اندیش تنها چون کنی
ای دل اندر عشق غوغا چون کنی خویش را بیهوده رسوا چون کنی آنچه کل خلق نتوانست کرد تو محال اندیش تنها چون کنی
مطالب مشابه: بهترین اشعار عطار نیشابوری از کتاب اسرارنامه؛ شعر فلسفی و عارفانه این شاعر
بی تو دل و جان من سیر شد از جان و دل جان و دل من تویی ای دل و ای جان من هست دل عاشقت منتظر یک نظر تا که برآید ز تو حاجت دو جهان من
بی تو دل و جان من سیر شد از جان و دل جان و دل من تویی ای دل و ای جان من هست دل عاشقت منتظر یک نظر تا که برآید ز تو حاجت دو جهان من
جان به لب آورده ام تا از لبم جانی دهی دل ز من بربوده ای باشد که تاوانی دهی از لبت جانی همی خواهم برای خویش نه زانکه هم بر تو فشانم گر مرا جانی دهی
جان به لب آورده ام تا از لبم جانی دهی دل ز من بربوده ای باشد که تاوانی دهی از لبت جانی همی خواهم برای خویش نه زانکه هم بر تو فشانم گر مرا جانی دهی
مطالب مشابه: اشعار عاشقانه عطار / گلچین 40 شعر احساسی بی نظیر عطار نیشابوری




